عباس اقبال آشتيانى
328
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
ارجمند بدست ايشان به خاك بىانصافى ريخته شد . برگشت خواجه رشيد الدّين به وزارت به پشت گرمى امير چوپان خواجه عليشاه و ساير دشمنان خواجهء فاضل را به وحشت انداخت به همين جهت استيصال او را دامن بكمر زدند و اول بار ابو بكر يكى از محارم امير چوپان را كه سابقا نيز با عليشاه در عزل خواجه رشيد شركت كرده به كار دشمنى با خواجه رشيد واداشتند و ابو بكر قول داد به هر نحو باشد ميانهء خواجه را با امير چوپان به هم زند . اين دفعه ساعيان بدطينت خواجه را در پيش ابو سعيد متهم كردند كه اولجايتو را مسموم نموده و بدست پسر خود عز الدين ابراهيم كه شربتدار ايلخان ماضى بود شربت مسموم بخدابنده خورانده است . اين بيان سلطان ابو سعيد را سخت غضبناك كرد و عجيب اين است كه امير چوپان اين مطلب را بعرض ابو سعيد رساند و دو نفر از امرا نيز كه از عليشاه پول گرفته بودند به صحت واقعه شهادت دادند و حكم قتل خواجه رشيد و پسرش عز الدّين ابراهيم صادر شد . ميرغضبان در 17 جمادى الاولى سال 718 ابتدا فرزند خواجه يعنى عز الدّين ابراهيم را كه شانزده سال بيش نداشت پيش چشم پدر پير كشتند و بعد آن وزير فاضل يگانه را بسن 73 در نزديكى تبريز دو نيمه كردند « 1 » و با اين حركت زشت بعمر يكى از بزرگترين حكما و اطبا و منشيان و مورخين ايران كه در ميان رجال شرق كمتر نظير داشته خاتمه بخشيدند . بعد از قتل خواجه رشيد الدّين دشمنان او تمام اموال او و فرزندانش را ضبط نمودند ، محله ربع رشيدى را كه در تبريز از بناهاى او بود بباد غارت دادند ، حتى املاكى را كه وقف كرده بود به تصرف گرفتند و آن بيچاره را كه پسر ابو الخير بن على همدانى بود به علت حشر او در جوانى با يهودان همدان و اطلاع كامل بر مقالات و رسوم و عادات ايشان بيهود بودن متهم كردند و همين تهمت سبب شد كه جسد آن مرد فاضل نيز در زير خاك براحت نيارامد چه يك قرن بعد اميرانشاه پسر امير تيمور كه بر اثر
--> ( 1 ) - در موقعى كه خواجه رشيد الدين مرگ خود را نزديك مىديد قطعهء ذيل را سروده به خدمت ابو سعيد فرستاد : سالها خاطر مرا ز نشاط * هيچ پرواى قيلوقال نبود ماه طبعم غم كسوف نداشت * روز عيش مرا زوال نبود چرخ مىخواست تا كند ضررى * ليكنش زهرهء مجال نبود آخر الامر هرچه خواست بكرد * بطريقى كه در خيال نبود